درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

She has a kind soul, but a cold heart
💙❄⛄💙❄⛄
Since I was a child
I've always loved a good story
I believed that stories helped us to ennoble ourselves
to fix what was broken in us
and to help us become the people we dreamed of being
Lies that told a deeper truth

آخرین مطالب
نویسندگان

- میتونی دوستش نداشته باشی؟!


+ از مردن کـه سخت تـر نیســت...


- تـاحالا مــردی؟!


+ آره چنــدین بـــــار


- چـــــــرا؟!


+ میـخواســــتم دوستش نداشتـــه باشمـــ...

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۱:۱۰
محدثه محزون

دلـــــم تنـــــگ استــــــــ . . .

بهــ وسعــــــــــت تمامـــــــــــــ روزهاییــــــــ کـــه بـــــــــــودی

و

بودنــــــــــت را قــــــــــدر ندانــــــستمـــ




مخاطب خاص

«مادربزرگم»

"محدثه م"   

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۰:۴۰
محدثه محزون

رفت به همین سادگی

باورم نمیشه اصلا باورم نمیشه که دیگه نیست که قراره نباشه که قرار نیست دیگه...

واااای خدا...

دیشب ساعت هشت مادربزرگم رفت...تموم شد!

از این به بعد فقط باید جای خودش خاطراتشو بغل بگیرم

جای بوسیدن اون صورت مهربونش که همیشه دعای خیر برام میکرد یه کاغذ یه عکس جاش اونو...

خدایا یعنی واقعا دیگه نیست...یعنی دیگه نمیتونم ببینمش...

دیگه ...

گریه نزاشت اونطور که باید براتون یه متن زیبایه ادبی بنویسم

فقط برای شادیه روحش دعا کنید و صلوات بفرستید...:(

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۱:۱۴
محدثه محزون
آدمی عجیب است!

می داندعشق قلب اورا تکه تکه می کند

می داند خاکسترش می کند

می سوزاند و پیرش می کند

اما باز عاشق می شود و عشق می ورزد!

آدمی عجیب است!

با اینکه می داند عشق تنهاییست،غم است

و انتظاری مرگبار

باز با همان اشتیاق و هیجان نخستین بار

به رویش آغوش باز میکندو

با بند بند وجود آنرا به خودش پیوند می زند!

عشق...

برای من واژگانیست مبهم

تعریف نشده

پاک شده از دایره لغات ذهنم،قلبم

گویی این واژه سالهاست که

در زیر خروارها خاک

در قبرستان وجودم مدفون شده است!

و سالهاست

او...

بی آنکه متولد شده باشد


"محدثه م"

مرده است!!!

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۵۳
محدثه محزون

باران هم به رخ می کشد بودن ها و نبودن هایت را

بیچاره دلم

حق دارد...


"محدثه م"

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۰:۰۰
محدثه محزون

(اقتباس از درام «هملت» هنگامی که هملت

 با نامزدش «ایفیلیا» مشغول صحبت است.)             

 ویلیام شکسپیر

 

                                                                       

       بودن یا نبودن،مساله این است! آیا پسندیده‌تر آن‌است که تازیانه‌ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده‌مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟ مردن... آسودن... سرانجام همین است و بس؟ اگرخواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.


       مردن... آسودن... وباز هم آسودن... و شاید در احلام خویش فرو رفتن. آه، مشکل همین‌جاست. آن‌زمان که این قفس خالی و فانی را به دور افکنیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم! ترس از همین رویاهای زود گذر است که ما را به تحمل و تامل وا می‌دارد و این ملاحظات است که عمر مصیبت و نگون‌بختی را چنین طولانی می‌سازد.


       چه اگر کسی ایقان کند که با خنجری برهنه می‌تواند آسودگی یابد،کیست که در برابر این ضربات توان‌سوز و خفت‌های جان‌فرسای زمانه،تمرد متمردان، تفرعن متفرعنان، آلام عشق درماندگان، درنگ‌های دیوانگان، وقاحت محتشمان و تحقیرهایی که صبوران از دست عجولان می‌بینند را ببیند و تن به تحمل این دردها در دهد؟ کیست که حاضر شود پشت خود را زیر این بارهای گران خم کند و بخواهد در زیر فشار این زندگی دردآلود پیوسته ناله و شکایت کند و عرق تن فشاند؟


       همانا بیم از واپسین مرحله‌ی مرگ، یعنی همان سرزمین نامکشوفی که از مرزهایش سفرگری باز نمی‌گردد، انسان را سرگردان و عزم او را خلل پذیر می‌کند و ما را ناگذیر می‌نماید تا همه آلامی را که اینک در خود نهفته‌ایم، تحمل کنیم و خویشتن را به شکنجه‌هایی که از دوام و قوام آن بی‌خبریم،بیافکنیم! 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۴۲
محدثه محزون

آدمک...

گاهی بد نیست این روزها

مثل خودت باشی

نه کس دیگر

آنوقت شاید میتوانی بگویی دارم زندگی میکنم

یا اینکه از زندگی لذت میبرم

این روز ها برای ثانیه ایی هم که شده خودت باش

زندگی کن

برای خودت

برای شادی هایت

غم هایت

دردهایت

لبخند هایت

دوست داشتن هایت...

می دانم سخت است که برداری آن صورتکی را که سالهاست برچهره داری

اما بردار

نترس

شجاع باش...

برای لحظاتی به حرفهای خودت گوش بده

درکش کن

و به نوای زیبایی که از لابلای شاخ و برگ درختان خیابان می آید گوش کن

نه صدای بوق های پشت سر هم ماشین ها

دور دست ها را بنگر

و پیوند آسمان و زمین را ببین

و باخودت عهدی ببند

من از امروز زندگی خواهم کرد...


"محدثه م"

 

۲۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۴۳
محدثه محزون
    "تنهایــی را"


   فقـط در شلـوغی می تـوانی حــس کنیـــ
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۲ ، ۱۳:۳۶
محدثه محزون

چهارشنبه ساعت 2 و چنددقیقه و چند ثانیه سال 91 به خاطره می پیونده و سال 92 آغاز میشه

سال 91

هرچی که بود

هر چی که تو خودش داشت

داره میره

به همون سرعتی که اومد!

شاید که نه،خیلی هامون تو این سال پر شدیم از خاطراته تلخو شیرین

آدم های متفاوت

روزهای متفاوت

اتفاقات مختلف

و...و...و...

هرچی که بود

خوب یا بد/تلخ یا شیرین/زشت یا زیبا

تموم شد/به همین سرعت و به همین سادگی

قراره ساله جدیدیو شروع کنیم

سالی که قراره همه ی اتفاقاتشو خودمون رقم بزنیم 

پس چه بهتر که کاری نکنیم که از این سال خاطرات بدی داشته باشیم

برای همتون توی سال جدید بهترین هارو آرزو دارم چون لایق بهترین هایید

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*

زمستون دلم واسه

سفیدیت/برفت/بارونت/سرمات/لرزوندن هات

و...

همه چیزت

خیلی خیلی خیلی زیاد تنگ میشه

زمستون دوست داشتنیه من

خداحافظی بلد نیستم اما خداحافظ و مراقب خودت باش 

نه برای همیشه انشاالله تا سال آینده

که بازم ببینمت

امشب نه تنها دل من بلکه آسمون بالاسرم هم ابریه

آخه اونم مثل من دلش واست تنگ میشه

خیلی دوستت دارم

بهترین فصلی زمستونم

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۸ اسفند ۹۱ ، ۲۳:۰۷
محدثه محزون
باورم نمیشه
که به همین سرعت 18 سال از عمرم گذشت
18 سالی که هرسالش متفاوت بود
خاطراتی داشتم که در دفتر خاطرات ذهنم ثبت شد
خاطراتی هم تلخ و هم شیرین
انسان هایی رو تو زندگیم احساس کردم که هر کدوم شخصیت های متفاوتی داشتن
تعدادی خیلی خوب که موندگارن همیشه
تعدادی به ظاهر خوب که حذف شدند
در کل 17 سالگیه جالبی داشتم
و 18 سالگیه مبهمی رو پیش رو دارم که معلوم نیست
چه اتفاقاتی...
چه آدمایی رو...
چه حس هایی رو...با خودش داره!
اما خوشحالم...خوشحال از اینکه 18 اُمین زمستان زندگی ام آمد!
برف آمد!
هم امروز
هم آن روزی که برای اولین بار در این کره ی خاکی چشم باز کردم
زیباست...
هم امروز!
هم آن روز!

تولدم بر من مبارک!
تاریخ تولدم:1373/12/18
ساعت: 9صبح
۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۵۴
محدثه محزون