دلنوشته های خودم :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

To live would be an awfully big adventure
💙💙❄⛄💙💙❄⛄
some day, it'll leave me, this green youth
+ باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد
یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده...
روبروی آینه، چشمانت را
بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی
از خودت ببینی
آن روز شاید لحظه ای
دخترک دیوانه ای
از ذهنت عبور کند که دورانی،
دیوانه وار برای چشمانت شعر می گفت.

۵۳ مطلب با موضوع «دلنوشته های خودم» ثبت شده است

هههمم چیزی برای گفتن ندارم فقط یهووی دلم برای وبلاگم تنگ شد :(


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۰
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

همین کافی نیست؟!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۰
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄
گاهی آدم وقتی دلش گرفته می نویسد،
گاهی وقتی خوشحال است.
اما از همه  اینها که بگذریم از یک جایی به بعد آدم فقط نگاه میکند!
دیگر نه می تواند حرفی بزند،
نه چیزی بنویسد.

+راستش نمی دانم این مدل آدمها به آخرش رسیده اند یا هنوز چیزی برای غافل گیری وجود دارد...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۸
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

زندگی در جریان است،

چه تصمیم بگیری در گذشته زندگی کنی و تمام درها را بروی خودت ببندی و در تمام باید ها و نباید های گذشته ات غرق شوی

یا تصمیم بگیری از هرآنچه که گذشت درس بگیری و به جلو پیش بروی و با شجاعت تمام درمسیر بهتر شدن دنیایت قدم برداری

زندگی جریان دارد...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۲
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

و من به این فکر کردم که ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۳
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

خسته ام...

برای یه مدت خیلی خیلی طولانی...

شاید یک ثانیه!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۱
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

اونقد به نظرم دوره که خیلی سخت میتونم تصور کنم یه روزی وجود داشته...

انگار هیچوقت وجود نداشته...

هیچوقت...

مثل یه رویای مبهم تو یه شب تابستونی...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۲۷
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

اول زمستونو،

اولین برف زمستونی...

کاش زمستون هیچوقت تموم نشه...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۱
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۳۳
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄
بنظرم تنها تو روزای برفی و بارونیه که این زندگی میتونه حرفی برای گفتن داشته باشه
آدم نا امیدی نیستم،
اما وقتی پای روزهای برفی و بارونی در میون باشه تبدیل به موجودی میشم که
کمی بیشتر دیوانه است
کمی بیشتر حس میکند
کمی بیشتر زندگی میکند
یاد داستان های پریان و شاهزادگان کودکی بخیر
شاهزاده ای که روز به شکلیست و شب شکلی دیگر
یا تبدیل به موجودی زشت شده
میدونی قشنگیه این داستانا این بود که همشون منتظر یه عشق واقعی بودن
اینکه اگه همه چیز واقعی و درست باشه معجزه میشه و یه پایان خوش رقم میخوره
اما خوب من خیلی وقته که منتظر چنین معجزه ای نیستم
فقط وقتی اتفاقی برای آسمان میافته
مثلا ابری میشه
پرستاره،
بارانی یا برفی
من دیوانه تر میشوم...
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۹:۲۵
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄