دیالوگ های معروف :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

To live would be an awfully big adventure
💙💙❄⛄💙💙❄⛄
some day, it'll leave me, this green youth
+ باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد
یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده...
روبروی آینه، چشمانت را
بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی
از خودت ببینی
آن روز شاید لحظه ای
دخترک دیوانه ای
از ذهنت عبور کند که دورانی،
دیوانه وار برای چشمانت شعر می گفت.

۱۱ مطلب با موضوع «دیالوگ های معروف» ثبت شده است

ﺁﻝ ﭘﺎﭼﯿﻨﻮ : ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ ؟

ﺩﻧﯿﺮﻭ : 20 ﺳﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ، 30 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ
ﺁﻝ ﭘﺎﭼﯿﻨﻮ : ﺣﺎﻻ ﭼﯽ ؟
ﺩﻧﯿﺮﻭ : 30 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ 30 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻓکر ﻣﯿﮑﻨﻢ ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۷
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

زن ها ...!
تا حالا به زن ها فکر کردی؟
کی خلقشون کرده؟
خدا باید یه نابغه باشه...!

۲۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۵
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

همه چی از یاد آدم میره ،


مگه یادش که همیشه یادشه...

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۲ ، ۱۹:۲۳
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

-گفت:خیلی میترسم

+گفتم:چرا؟

-گفت:چون از ته دل خوشحالم...
این جور خوشحالی ترسناک است...

 -پرسیدم آخر چرا؟!!
+و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۲ ، ۰۹:۲۴
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

شازده کوچولو :"بالاخره یه روز دلت اهلی یک نفر میشه... "
اون روز حتماً حال و روزت دیدنیه...!

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۲ ، ۱۲:۴۲
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

آدما نباس دوست پیدا کنن

چون وقتی میرن,

وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی,

وقتی نمیتونی درد و دل کنی,

یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی,

و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت...

هی بغض تو گلوت گیر میکنه

خفه ات میکنه

آدما باس همیشه تنها بمونن!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۰:۴۴
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۲ ، ۱۹:۲۷
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

ببین دلخوری، باش.عصبانی هستی، باش.


قهری،باش، هرچی می‌خوای باشی، باش !

ولی حق نداری با من حرف نزنی، فــَهمیــدی؟!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۰۷
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

« می دانی برای دفاع از خود به زنهایش چی گفته بود؟ گفته بود من وادارش کردم. گفته بود همه اش زیر سر من بوده. می بینی؟ توی این دنیا زن بودن یعنی همین.»

ننه ظرف دانه را کناری گذاشت. چانه ی مریم را با انگشتش کشید بالا.

« به من نگاه کن مریم.»

مریم با سردی نگاه کرد.

ننه گفت: « این را بدان, همیشه آویزه گوشت باشد, دخترم: انگشت اتهام مردها, درست مثل عقربه ی قطب نما که در همه حال روبه شمال می ایستد, همیشه روبه زن ها اشاره می رود. همیشه این یادت باشد مریم.»

۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۳۵
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄
الیزا: «می‏تونم یه داستان برات تعریف کنم؟»

ریک: «پایان شگفت آوری داره؟»

الیزا: «هنوز پایانش رو نمی‏دونم.»

ریک: «خب، تعریف کن شاید ضمن تعریف کردن یه پایانی واسش پیدا شد.»
۲۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۵۳
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄