بایگانی مرداد ۱۳۹۲ :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

To live would be an awfully big adventure
💙💙❄⛄💙💙❄⛄
some day, it'll leave me, this green youth
+ باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد
یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده...
روبروی آینه، چشمانت را
بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی
از خودت ببینی
آن روز شاید لحظه ای
دخترک دیوانه ای
از ذهنت عبور کند که دورانی،
دیوانه وار برای چشمانت شعر می گفت.

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

« می دانی برای دفاع از خود به زنهایش چی گفته بود؟ گفته بود من وادارش کردم. گفته بود همه اش زیر سر من بوده. می بینی؟ توی این دنیا زن بودن یعنی همین.»

ننه ظرف دانه را کناری گذاشت. چانه ی مریم را با انگشتش کشید بالا.

« به من نگاه کن مریم.»

مریم با سردی نگاه کرد.

ننه گفت: « این را بدان, همیشه آویزه گوشت باشد, دخترم: انگشت اتهام مردها, درست مثل عقربه ی قطب نما که در همه حال روبه شمال می ایستد, همیشه روبه زن ها اشاره می رود. همیشه این یادت باشد مریم.»

۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۳۵
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

عاشق نیستم...

اما حسادت می کنم!

حسادت می کنم به تمامی شان...

به زوج های خیابان های بارانی!

و کوچه های پاییزی...

عاشق نیستم...

اما دلم می گیرید!

به هنگام پرسه های شبانه ام

گامهای خسته ام به زیر بارش باران

و عصر های پاییزی...

و به هنگام هوس ساختن یک آدم برفی...

در زیر بارش برف!‍

عاشق نیستم...

اما حسادت می کنم!

دلم می گیرد!


"محدثه م"

۳۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۲ ، ۱۰:۱۴
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄