بایگانی فروردين ۱۳۹۲ :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

To live would be an awfully big adventure
💙💙❄⛄💙💙❄⛄
some day, it'll leave me, this green youth
+ باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد
یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده...
روبروی آینه، چشمانت را
بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی
از خودت ببینی
آن روز شاید لحظه ای
دخترک دیوانه ای
از ذهنت عبور کند که دورانی،
دیوانه وار برای چشمانت شعر می گفت.

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

(اقتباس از درام «هملت» هنگامی که هملت

 با نامزدش «ایفیلیا» مشغول صحبت است.)             

 ویلیام شکسپیر

 

                                                                       

       بودن یا نبودن،مساله این است! آیا پسندیده‌تر آن‌است که تازیانه‌ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده‌مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟ مردن... آسودن... سرانجام همین است و بس؟ اگرخواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.


       مردن... آسودن... وباز هم آسودن... و شاید در احلام خویش فرو رفتن. آه، مشکل همین‌جاست. آن‌زمان که این قفس خالی و فانی را به دور افکنیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم! ترس از همین رویاهای زود گذر است که ما را به تحمل و تامل وا می‌دارد و این ملاحظات است که عمر مصیبت و نگون‌بختی را چنین طولانی می‌سازد.


       چه اگر کسی ایقان کند که با خنجری برهنه می‌تواند آسودگی یابد،کیست که در برابر این ضربات توان‌سوز و خفت‌های جان‌فرسای زمانه،تمرد متمردان، تفرعن متفرعنان، آلام عشق درماندگان، درنگ‌های دیوانگان، وقاحت محتشمان و تحقیرهایی که صبوران از دست عجولان می‌بینند را ببیند و تن به تحمل این دردها در دهد؟ کیست که حاضر شود پشت خود را زیر این بارهای گران خم کند و بخواهد در زیر فشار این زندگی دردآلود پیوسته ناله و شکایت کند و عرق تن فشاند؟


       همانا بیم از واپسین مرحله‌ی مرگ، یعنی همان سرزمین نامکشوفی که از مرزهایش سفرگری باز نمی‌گردد، انسان را سرگردان و عزم او را خلل پذیر می‌کند و ما را ناگذیر می‌نماید تا همه آلامی را که اینک در خود نهفته‌ایم، تحمل کنیم و خویشتن را به شکنجه‌هایی که از دوام و قوام آن بی‌خبریم،بیافکنیم! 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۴۲
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄

آدمک...

گاهی بد نیست این روزها

مثل خودت باشی

نه کس دیگر

آنوقت شاید میتوانی بگویی دارم زندگی میکنم

یا اینکه از زندگی لذت میبرم

این روز ها برای ثانیه ایی هم که شده خودت باش

زندگی کن

برای خودت

برای شادی هایت

غم هایت

دردهایت

لبخند هایت

دوست داشتن هایت...

می دانم سخت است که برداری آن صورتکی را که سالهاست برچهره داری

اما بردار

نترس

شجاع باش...

برای لحظاتی به حرفهای خودت گوش بده

درکش کن

و به نوای زیبایی که از لابلای شاخ و برگ درختان خیابان می آید گوش کن

نه صدای بوق های پشت سر هم ماشین ها

دور دست ها را بنگر

و پیوند آسمان و زمین را ببین

و باخودت عهدی ببند

من از امروز زندگی خواهم کرد...


"محدثه م"

 

۲۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۴۳
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄
    "تنهایــی را"


   فقـط در شلـوغی می تـوانی حــس کنیـــ
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۲ ، ۱۳:۳۶
❄⛄💙محدثه محزون💙❄⛄