عشق :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

She has a kind soul, but a cold heart
💙❄⛄💙❄⛄
Since I was a child
I've always loved a good story
I believed that stories helped us to ennoble ourselves
to fix what was broken in us
and to help us become the people we dreamed of being
Lies that told a deeper truth

آخرین مطالب
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

در کتابی خواندم که می گفت:"تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد"
دروغ بود!
تنهایی مثل سایه گاهی پشت سرت راه می آید
گاهی در کنارت،
گاهی روبه رویت،
گاهی در زاویه ای نامشخص،
و  زمان هایی که حتی دیده نمی شود.
اما هست؛ در شادترین لحظه ی زندگی ات و غمگین ترین...
همراه تو نفس میکشد،
می خندد،
می گرید.
مهم نیست که چقدر آدم های مهمی در زندگیت داری که با تمام وجود دوستشان داری و تو را میفهمند
گاهی شاید در عمیق ترین نقطه ی شب که به آسمان خیره شدی یا آهنگ مورد علاقه ات را گوش می دهی سراغت را بگیرد
و یا گاهی در شلوغ ترین نقطه ی روز که مشغول جنگیدن برای تصاحب رویاهایت هستی و یا حتی در حال استراحت و تماشای یک فیلم.
راستش مهم نیست اگر تمام صندلی های قلبت پر از آدم های با ارزش باشند همیشه یک صندلی خالی وجود دارد.
 این جنس تنهایی نیمه دیگری از توست که هیچوقت هیچکس هیچ زمانی حق لمس کردنش را ندارد جز خودت.

P.S 1: حداقل برای من اینگونه است.

P.S 2: و یک شعر زیبا از اقبال لاهوری:

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت
منت نکش از غیر و پروبال خودت باش
صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۱۳
محدثه محزون

برگشتن به گذشته مهم نیست چقدر خوب بوده یا بد دقیقا مثل تقلا کردن و فرو رفتن تو باتلاقه
چرا اینده ی که میتونیم تغییرش بدیمو امیدی بهش هست رو قربانی گذشته ای کنیم که هیچ دسترسی بهش نداریم؟!
یجورایی مثل نوشتن با خودکار میمونه، تلاش بیشتر برای اصلاح کردن یا پاک کردنش فقط برگ های دفترو خراب میکنه
گذشته ارو باید سوزوند و خاکسترش رو به دریا سپرد و رها کرد
اونوقته که میشه با تمام وجود به جلو حرکت کرد.
+ و صد البته که از گذشته باید درس گرفت...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۵۹
محدثه محزون

همیشه راهی هست،

راهی برای بدست آوردن شادی های از دست رفته ی گذشته!

اگر روزی چیزی یا کسی یا لحظه ای از دست رفت،

من ایمان دارم که در آینده دوباره باز می گردد اما در شکلی دیگر.

زندگی با همین گذر کردن ها جریان پیدا می کند...

پس اگر زمانی چیزی یا کسی یا لحظه ای از دستت رفت

نترس

غمگین هم مشو

بخند...

و به آسمان خیره شو:

همیشه راهی هست،

برای دوباره خندیدن...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۴
محدثه محزون

چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن و دوباره بازگشت به همان نقطه ی آغاز

اما اینبار بدون پشیمانی از آنچه که اتفاق افتاده است

و حالا من در 21سالگی به این باور رسیده ام که زندگی هر آدمی اتوبانیست که دیگران فقط از آن می گذرند!

بعضی با سرعتی آهسته...

بعضی با سرعتی در حد معمول

و عده ای با سرعت هرچه تمام تر...

اما گاهی...

فقط گاهی، عده ای بر حسب تصادف مدت زمان بیشتری را ماندگار میشوند...

آمدن هر انسانی درد دارد،

درد باور و اعتماد کردن....

رفتنش هم درد دارد،

درد انداختن پارچه ای سفید بر روی هر آنچه اتفاق افتاد...

درد دارد!

این زندگی درد دارد...

هرچقدر هم آدم برفی وارانه به آب شدن آخرین توده ی برف خیره شوی و بدانی که دیر یا زود خودت هم نابود میشوی...

"محدثه م"

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۴۰
محدثه محزون

عشق باید جاری باشد!

همانند آب روان،

گاهی پرتلاطم;

گاهی آرام;

می رود!    می گذرد!     می شوید!

بی هیچ ترسی،

بی هیچ توقفی!

و حتی بی هیچ توقعی...

و راز عشق همین است;

بی توقع،

بی ترس،

تا انتها...

تا ابد!


"محدثه م"


+دلتنگم!

++این روزها خیلی خوبم... (اصلا روزهای ابری/بارونی/برفی خوبم...عاشق پاییز و زمستونم...)

-_- برعکس از روزای آفتابی و گرم بدم میاد( عجیبم نه؟!)




۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۳ ، ۱۹:۲۵
محدثه محزون