از بین تمامی آن اسامی تو معجزه بودی :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی💙❄⛄💙

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی💙❄⛄💙

درحوالی من

نوشته های این وبلاگ دلنوشته های شخصیه خودمه
ممنون میشم ذهنم کپی نشه ^_^
💙💙❄⛄💙💙❄⛄
some day, it'll leave me, this green youth
+ باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد
یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده...
روبروی آینه، چشمانت را
بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی
از خودت ببینی
آن روز شاید لحظه ای
دخترک دیوانه ای
از ذهنت عبور کند که دورانی،
دیوانه وار برای چشمانت شعر می گفت.

آخرین مطالب

از بین تمامی آن اسامی تو معجزه بودی

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ
می دانی؟!
شاید اینطوری بهتر است... بالاخره یکی این وسط باید کمی بیشتر مرد تر باشد، کمی بیشتر سرد تر باشد، سخت تر باشد و رباتی از منطق تا آن یکی بتواند راحت تر قدم بر دارد و دور شود...
و خوب چه بهتر که آن، من باشم...
همانطور که همیشه بودم...
اما می دانی بدی کار جا بود؟!
که هردو خواستیم راه را هموار کنیم برای دیگری...

+ کاش در دنیا شغلی بود به اسم دلتنگی کردن
بعد من میشدم کارمند تمام وقتش
هر روز مینشستم و برایت دلتنگی می کردم

نظرات  (۳)

۱۷ آبان ۹۵ ، ۰۴:۰۲ مرد هزار ساله
کاش همچین شغلی بود ...:)
خیلی متن خوب و زیبایی بود بسی حال کردیم
پاسخ:
آره واقعاکاش بود
تشکر از لطف شما🙏
سلام 

...........................و به طرز شدید اللحنی لایک!!!!!!!!!!!!
پاسخ:
سلام و تشکر :)))))))
سلام ... واقعیتش من بدرستی نتونستم این متنتون رور درک کنم ؛ شاید برای درک یه همچین متنی بایدحس و حالی خاصی رو داشته باشی تا بتونی بفهمیش ... میدونی متن های شما مثل فیلم های هالیوود می مونه ، درست جایی که احساس میکنی داری نتیجه میگیری نکته مسیرش تعغیر میکنه و ذهنت رو به سمت دیگه ای میبره .. مثل اینجای متن ( هردو خواستیم راه را هموار کنیم )
و یا (
هر روز مینشستم و برایت دلتنگی می کردم )  اینجاست که ممکنه مخاطب مفهوم  رو در وجود خودش ببینه ؛ که قطعا اینطور نیست .. اما یه جاییش حقیقت تلخ رور در بر داره ؛ برای دیگری .. بعضی وقتا ادم همه ی داشته و نداشته هاشو علارقم میل باطنی و قلبیش میزاره کنار تا دیگری ازرده خاطر نشه ؛ راستی برا شما هم اتفاق افتاده که یه روز بین دونفر قرار بگیربد و مجبور باشبد یکی رو انتخاب کنید ، مثلا مادرتون یا عشقتون ..شما باشید کدومشو انتخاب میکنید !! راستی کسی که عشق رو فقظ تو کتابا قصه ها می پنداره به معجزه نباید اعتقادی داشته باشه ..
پاسخ:
سلام به شما
راستش من وقتی چیزی می نویسم حس و حال همون لحظه است و خوب گاهی اوقات شاید درکش برای خودمم هم در لحظاتی بعد مشکل باشه
من وقتی مینویسم انگار یه آدم دیگه ای هستم که عجیب حس می کند.
که در زندگی واقعی خودم بیشتر منوبه عنوان یه آدم منطقی و اینکه بلدم احساساتم رو کنترل کنم میشناسن
راستش من تاحالا تو اون موقعیتی که گفتید قرار نگرفتم که بخوام بین دو تا آدم که قطعا هم هرکدوم درجایگاه خودشون ارزشمندند یکیو انتخاب کنم
اما اگه من توهمچین شرایطی باشم منطقم حکم میکنه تصمیمی بگیرم که اگر زمانی در آینده به امروز در گذشته ام نگاه کردم حس حسرت بار پشیمانی رو با خودم حمل نکرده باشم
مادر و حتی پدر هر دو مقدس هستند اما اینکه بخواهیم بگیم عشق در برار پدر یا مادر هیچ ارزشی ندارد اونجاست که مشخص میشه درست عاشق نشدیم...
مادر و پدر نمیتونم جایگاهشون رو در کلمات توصیف کنم اما موافق نیستید که آدم برای مسیری که باید در این دنیا طی کند به یک همسفر فوق العاده نیاز دارد؟ که اگر نباشد درکنارت و پابه پایت قدم برندارد هیچوقت جایش با جایگزینی پر نمی شود؟
ما گاهی برای حفظ جایگاه مقدس پدر و مادر و احترام به آنها برای دلخوشی انها تصمیماتی میگیرم که نمیگم اشتباست اما قبول دارید همیشه یه جایی تو وجودمون بخاطر اون چیزی که از دست دادیم غمگین خواهد بود؟
عذرخواهم از این طومار گویی :))))
اما همیشه میگم الانم میگم یجوری انتخاب کنیم که حس پشیمانیو دنبال خودمون نکشیم...
معجزه همیشه هست، اینکه هر روز صبح دوباره متولد میشویم معجزه است، چطور میشود دید و باور نکرد؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی