think of me :: درحوالی من

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

در حوالی یک آدمک برفی

درحوالی من

She has a kind soul, but a cold heart
💙❄⛄💙❄⛄
Since I was a child
I've always loved a good story
I believed that stories helped us to ennoble ourselves
to fix what was broken in us
and to help us become the people we dreamed of being
Lies that told a deeper truth

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۱۸
    Men
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «think of me» ثبت شده است

در کتابی خواندم که می گفت:"تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد"
دروغ بود!
تنهایی مثل سایه گاهی پشت سرت راه می آید
گاهی در کنارت،
گاهی روبه رویت،
گاهی در زاویه ای نامشخص،
و  زمان هایی که حتی دیده نمی شود.
اما هست؛ در شادترین لحظه ی زندگی ات و غمگین ترین...
همراه تو نفس میکشد،
می خندد،
می گرید.
مهم نیست که چقدر آدم های مهمی در زندگیت داری که با تمام وجود دوستشان داری و تو را میفهمند
گاهی شاید در عمیق ترین نقطه ی شب که به آسمان خیره شدی یا آهنگ مورد علاقه ات را گوش می دهی سراغت را بگیرد
و یا گاهی در شلوغ ترین نقطه ی روز که مشغول جنگیدن برای تصاحب رویاهایت هستی و یا حتی در حال استراحت و تماشای یک فیلم.
راستش مهم نیست اگر تمام صندلی های قلبت پر از آدم های با ارزش باشند همیشه یک صندلی خالی وجود دارد.
 این جنس تنهایی نیمه دیگری از توست که هیچوقت هیچکس هیچ زمانی حق لمس کردنش را ندارد جز خودت.

P.S 1: حداقل برای من اینگونه است.

P.S 2: و یک شعر زیبا از اقبال لاهوری:

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت
منت نکش از غیر و پروبال خودت باش
صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۱۳
محدثه محزون

می دانی؟

از یک جایی به بعد دیگر دنبال یک سری چیز ها نمی گردی

حتی شاید منتظرشان هم نباشی

از یک جایی به بعد فقط و فقط به خودت فکر میکنی

به دنبال خودت می روی

منتظر خودت می شوی

برای خودت تلاش می کنی

فقط خودت!


پ.ن : دقیقا در همان نقطه از زندگی ات که میفهمی هیچکس برایت، تو نمی شود!!!

گفت که دیوانه نه ای،

لایق این خانه نه ای،
رفتم و دیوانه شدم...
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۹
محدثه محزون
می دانی؟!
در آینده ثانیه هایی وجود دارند که مینشینی و برای تمام آن سالهایی که گذشت و آدمهایی که آمدند و رفتند واتفاقاتی که دیگر هیچوقت فرصت دوباره تکرار شدن رانداشتند دلتنگی میکنی...
دلتنگی میکنی، برای صدا زدن نام مادرت...
برای لوس کردن خودت پیش پدرت...
برای مسخره بازیها و اذیت کردنهای برادرانت...
برای دورهم بودن و خنده های از ته دل با دوستانت...
و برای او...
و تمام آن سالهایی که عمرت را ساخت، تورا ساخت، خاطراتت را، افکارت را، احساساتت را...
و تو فقط میتوانی دلتنگی کنی.

+اینروزا چقدر مینویسم...
+ اینکه میدانم  در آن روزها برای این روزها دلتنگی خواهم کرد، بیشتر دلم تنگ میشود...
امیدوارم زندگی کردن آن روزها انقدر ها هم که فکر میکنم سخت نباشد...
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۳:۴۳
محدثه محزون
این روزها چقد دلم تنگ است،
برای تو...
عجیب نشسته ای روی خیالم و بلند نمی شوی!
مِهربان شده ای چقدر!!
هی در یادم قدم میزنی و میخندی،
این روزها...
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۰
محدثه محزون

هر روز فرصتی دوباره است

برای رویاهای بزرگ داشتن

لبخند های عمیق تر

شادی های بیشتر

زیباتر دیدن دنیا،

در واقع هر روز تولدی دوباره است...

برای متفاوت زندگی کردن

به روش خودت زندگی کردن...


 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۲
محدثه محزون


 :CHRISTINE
Think of me, think of me fondly
When we've said goodbye
Remember me, once in a while
Please, promise me you'll try

And then you'll find that once again you long
To take your heart back and be free
If you ever find a moment
Spare a thought for me

We never said "our love was evergreen"
Or "as unchanging as the sea"
But if you can still remember
Stop and think of me

Think of all the things
We've shared and seen
Don't think about the way
Things might have been

Think of me, think of me waking
Silent and resigned
Imagine me trying too hard
To put you from my mind

Recall all those days, look back on all those times
Think of the things we'll never do
There will never be a day
When I won't think of you

  :RAOUL
?Can it be
!Can it be Christine? Bravo
Long ago, it seemed so long ago
How young and innocent we were
She may not remember me
But I remember her

: CHRISTINE
Flowers fade, the fruit of summer fade
They have their seasons, so do we
But please promise me that sometimes
You will think of me!
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۴
محدثه محزون